مشتریان گرامی با توجه به مشکلات خطوط تلفن ثابت در صورت لزوم با شماره 09356272428 تماس حاصل فرمایید.

منو

ناحیه کاربری

جستجو

نفت و هوش مصنوعی و آینده تکنولوژی

چرا نفت و گاز و منابع طبیعی دیگر منشاء ثروت نیستند؟

فهرست مطالب

مهمترین علت: تغییر پارادایم تکنولوژیک (Technological Paradigm Shift)

این مفهوم که ریشه در نظریه‌ی «پارادایم علمی» توماس کوهن دارد، به تغییر بنیادین در الگو و مدل حل مسائل تکنولوژیکی اشاره می‌کند. وقتی یک پارادایم تکنولوژیک جدید جایگزین پارادایم قدیمی می‌شود، نه‌تنها محصولات، بلکه دانش علمی، شیوه‌های مهندسی، زیرساخت‌ها و مهارت‌های لازم نیز به‌طور کامل دگرگون می‌شوند.

این تغییر بنیادین در فناوری های مربوط به انرژی هر روز به ما نزدیک تر می شود. بطوری که شاید در چند دهه آینده به کلی استفاده از سوخت های فسیلی کنار روند. بشر به کمک هوش مصنوعی و انرژی های پاک می تواند انرژی صدها برابر ارزان تر بدست آورد. امروز با تحت فشار قرار گرفتن کشورهای فاقد نفت، استفاده از منابع انرژی پاک یک ضرورت شده است. تاریخ ثابت می کند که ضرورت همواره توانسته بشر را وادار به خلاقیت و ایجاد تغییرات گسترده کند.

زمانی که نفت و گاز با فناوری های نوین تری جایگزین شوند دیگر اهمیتی نخواهد داشت که ایران صاحب دومین ذخایر گاز جهان باشد یا سومین کشور دارنده بیشترین ذخایر نفت.

از طرفی تولیدات صنعتی جهان به قدری افزایش یافته که گفته می شود اگر مثلا آفریقا یا هند به اندازه مردم چین ثرومتند شوند و همگی به جلگه مصرف گرایی غربی بپیوندند، زندگی روی زمین بشدت به مخاطره خواهد افتاد و شاید عواملی چون گرمایش زمین به چنان اوجی از تنش برسند که زمین را به سمت انقراض ششم هل دهند.

هم اکنون در اروپا و آمریکا و حتی جدیدا چین دفع زباله میلیارد ها تن تولیدات کارخانه جات به یک معضل جدی تبدیل شده است. بعضی از این زباله ها نتنها برای محیط زیست که برای زندگی خود بشر هم تهدید کننده هستند.

این کشورها بسرعت در حال پیشبرد فناوری های مبتنی بر بازیافت هستند. هر چه تولید می شود بعد از مدتی از چرخه زیست بشری حذف می شود بنابراین طلای کثیف (آشغال) بایستی که دوباره به چرخه مصرف بازگردد. در آلمان شرکت های بنز و بی ام دابلیو در رقابتی نزدیک و در تبلیغات هایشان، قابل بازیافت بودن اتومبیل های خود را بعنوان یک آپشن برای مصرف کنندگان برجسته می کنند.

از این رو کشورهایی که اصطلاحا خام فروشی می کنند و آلیاژهای کمیاب را از دل خاکشان بیرون میکشند و در بازار های جهانی بصورت شمش میفروشند باید در نظر بگیرند که بزودی با رویدادی روبرو خواهند شد که به آن اشباع بازار مواد اولیه میگویند. بنابراین زنگ خطر برای اقتصاد های مبتنی بر استخراج مواد اولیه بصدا در آمده و چندان زمانی برای یک شیفت پارادایم دیگر باقی نمانده است.

دومین دلیل : افول ساختاری شرکت‌های نفتی

شرکت‌های بزرگ نفتی (به‌ویژه در اروپا) در حال دگردیسی از «شرکت‌های نفت» به «شرکت‌های انرژی» هستند. شل تقریباً نیمی از تولیدش را گاز طبیعی تشکیل می‌دهد و سود این شرکت‌ها دیگر در استخراج و پالایش نیست، بلکه در تجارت است. کرونا این روند را تسریع کرد و سران جهان آن را فرصتی برای پرداختن به تغییرات جوی دیدند.

این شرکت ها که حالا به اندازه ای چاق و چله شده اند که قادرند سیاست گذار را وادار به تغییر جهت کنند، در آینده نزدیک برای اینکه سهمی از بازار انرژی داشته باشند، مطمئنا به سمت فناوری های نوین و انرژی پاک خواهند رفت و صد البته که این نه بخاطر دغدغه های محیط زیستی ایشان بلکه بخاطر عقب نیوفتادن از قطار فناوری های نوین و سود بیشتر خواهد بود.

 ۲. پارادوکس نفت و فقر
کشورهای نفت‌خیزی مثل ایران و ونزوئلا نه به دلیل کمبود منابع، بلکه به دلیل حکمرانی ضعیف به «نفرین منابع» دچار شده‌اند. سه عامل تعیین‌کننده شامل بنگاه‌ها و نهادهای اقتصادی، سرمایه‌گذاری و حکمرانی است. کشورهای نفتی موفق (نروژ، امارات) با ایجاد صندوق ثبات‌ساز، قاعده‌ی مالی و اصلاح بازار انرژی از این تله فرار کرده‌اند، در حالی که کشورهای ناموفق بر مبنای «شانس» اداره می‌شوند.

پژوهش‌های علمی نشان می‌دهند که در کشورهای صادرکننده‌ی نفت، کیفیت حکمرانی با توسعه‌ی پایدار رابطه‌ی معکوس دارد، زیرا اصلاحات حکمرانی در این کشورها اغلب «استخراج منابع را در اولویت قرار می‌دهد و اهداف پایداری را تضعیف می‌کند». به‌عبارت دیگر، نفت خودش به مانعی برای اصلاحات نهادی تبدیل می‌شود.

مطالعات تجربی نیز نشان داده‌اند که درآمد نفتی در بستر حکمرانی ضعیف، اثر منفی بر رشد اقتصادی دارد؛ دقیقاً همان «نفرین منابع» که ایران و ونزوئلا نمونه‌های بارز آن هستند. کشورهایی که بر مبنای «شانس» (قیمت بالای نفت) اداره می‌شوند، در دوره‌های کاهش قیمت با فروپاشی اقتصادی روبه‌رو می‌شوند.

کشورهای نفتی موفق (نروژ، امارات) برای جلوگیری از بیماری هلندی و تاثیر نوسانات بازار نفت بر اقتصادشان در واقع یک ظرف واسط ابداع کردند که پول نفت درون آن میرود سپس در حوزه های مختلف سرمایه گذاری می شود و وقتی مجددا چاق شد به آن صندوق باز می گردد و هرگز مستقیما وارد اقتصاد نمی شود.

برای نمونه در کشور نروژ شما هرگز نمی بینید که با بالا رفتن قیمت نفت، پروژه های عمرانی و ملی جانی تازه بیابند; در عوض آنها سطح سرمایه گذاری را کاهش یا افزایش میدهند. بدین ترتیب چنین صندوق هایی با توجه به مقدار دارایی و ارزش سرمایه گذاری و بازده سرمایه گذاری سنجیده می شوند و اگر قرار باشد پروژه ملی تحقق یابد یا رفاه مردم افزایش پیدا کند، کاملا سنجیده و براساس داشته ها اقدام می شود.

۳. مکانیسم دولت رانتیر و صندوق‌های ثروت ملی
ثروت کشورهای نفتی از «رانت» حاصل می‌شود، نه مالیات. کشورهای هوشمند (نروژ، قطر، عربستان) بخشی از درآمد نفتی را در صندوق‌های ثروت ملی (SWF) ذخیره و در دارایی‌های مولد جهانی سرمایه‌گذاری می‌کنند تا «ثروت زیرزمینی» را به «ثروت روی زمینی» تبدیل کنند. اما «بیماری هلندی» و «نفرین منابع» همچنان تهدیدی جدی است.

۴. فاصله میان «داشتن نفت» و «قدرت نفتی»
با بررسی سه مقطع تاریخی (تأسیس اوپک در ۱۹۶۰، ایستادگی شاه در برابر آمریکا در ۱۹۷۵، و معادله‌ی کنونی تنگه هرمز) نتیجه می‌گیریم که داشتن ذخایر عظیم نفتی به‌تنهایی تضمین‌کننده قدرت نیست. قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که کشور بتواند نفت را تولید، آزادانه صادر و درآمد آن را به سرمایه و تولید تبدیل کند. ایران امروز در تناقضی گرفتار است: جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت ایجاد می‌کند، اما برای ایران به شوک کاهش درآمد نفتی تبدیل می‌شود.

چرا نفت دیگر عامل ثروت و نفوذ نیست؟

۱. گذار انرژی و افول تقاضا

نفت در حال از دست دادن جایگاه خود به‌عنوان سوخت هژمونیک است. آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) اعلام کرده که «جهان وارد عصر برق شده است» و انتظار می‌رود تقاضای نفت «حدود سال ۲۰۳۰» به اوج خود برسد و سپس کاهش یابد. رشد تقاضای نفت در ۲۰۲۵ تنها ۰.۶۵ میلیون بشکه در روز بود; کمترین میزان در دهه‌های اخیر و بسیار پایین‌تر از میانگین ۱.۴ میلیون بشکه‌ای بین ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹.

در سال ۲۰۲۵، انرژی‌های تجدیدپذیر برای اولین بار از زغال‌سنگ پیشی گرفتند و ۳۴٪ از تولید برق جهانی را تشکیل دادند. انرژی خورشیدی به‌تنهایی ۳۰٪ رشد کرد و ۷۵٪ از افزایش تقاضای برق جهان را پوشش داد. این یعنی انرژی‌های پاک دیگر «آینده» نیستند؛ واقعیت کنونی هستند و به‌سرعت جایگزین سوخت‌های فسیلی می‌شوند.

۲. تحول ساختاری شرکت‌های نفتی

شرکت‌های بزرگ نفتی خودشان پیش‌بینی کرده‌اند که نفت اهمیت کمتری پیدا خواهد کرد. همانطور که عرض شد سود آن‌ها اکنون در تجارت است نه استخراج، و تمرکزشان روی گاز طبیعی، برق و هیدروژن افزایش یافته است. به‌گفته‌ی گزارش اویل پرایس، «نکته روشن این است که غول‌های نفتی برای بقا باید متحول شوند و حتی اگر این تحول به معنای تبدیل شدن به شرکت‌های بازرگانی بزرگ یا شرکت‌های تجدیدپذیر بزرگ باشد.» این تحول نشان می‌دهد خود بازیگران اصلی صنعت نفت به پایان عصر نفت باور دارند.

۳. بی‌اثر شدن قدرت ژئوپلیتیک نفت

شاید مهم‌ترین نشانه‌ی افول نفت، ناپدید شدن «پرمیوم ژئوپلیتیک» آن باشد. در سال ۲۰۲۵، بازار جهانی نفت با چندین رویداد «قوی سیاه» روبه‌رو شد؛ از جمله جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران و حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه؛ اما قیمت نفت واکنش چشمگیری نشان نداد. قیمت برنت از ۶۹ دلار در ۱۲ ژوئن به اوج ۷۸.۸۵ دلار رسید و سپس به‌سرعت به سطوح قبل از جنگ بازگشت.

این در حالی است که در گذشته، صرفاً تهدید بسته شدن تنگه هرمز کافی بود تا قیمت نفت به ارقام سه‌رقمی برسد. امروز اما بازار نفت به این شوک‌ها «بی‌اعتنا» شده است. تحلیلگران می‌گویند این آرامش ممکن است نُرم جدید در عصر فراوانی انرژی باشد. به‌عبارت دیگر، نفت دیگر ابزار مؤثری برای اعمال فشار ژئوپلیتیک نیست، چون جهان راه‌های جایگزین و منابع انرژی متنوع‌تری در اختیار دارد.

۴. تضعیف ساختاری اوپک

اوپک، سازمانی که قرار بود قدرت چانه‌زنی کشورهای تولیدکننده را افزایش دهد، اکنون با تضعیف ساختاری روبه‌روست. در سال ۲۰۲۵، «اوپک+» حدود ۵۰٪ از تولید جهانی نفت را کنترل می‌کرد، اما با خروج امارات این سهم به حدود ۴۵٪ کاهش می‌یابد. این خروج نشانه‌ی شکاف عمیق میان اعضاست: عربستان به‌دنبال «حداکثر قیمت» است، در حالی که امارات به‌دنبال «حداکثر سهم بازار» است. همزمان، آمریکا با تولید ۱۶٪ از نفت جهان، بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی جهان است و دیگر به اوپک وابسته نیست. هم اکنون کنترل ونزوئلا (بزرگترین دارنده ذخایر نفت جهان) در اختیار آمریکاست. بنابراین آمریکا هیچ نیازی به نفت ندارد و حتی در پاره ای از موارد میتوان آن را ذینفع افزایش قیمت نفت دانست.

 

اخلاق بد ما ایرانی ها

در طول تاریخ یکی دو قرن اخیر به علت عملکرد امپریالیسم در کشورمان ایران و از سر گذرندان دو جنگ جهانی که در هیچ یک از آنها ایرانیان مقصر نبودند، مجموعا باعث بدبینی بی حد حصر ایرانی ها به غربی ها و اخیرا شرقی ها شود. هر وقت پای اجنبی به ایران باز شده جز بدبختی و سیاهی چیزی برای این سرزمین به ارمغان نیاورده است. در تاریخمان بارها شاهد دخالت ها و زورگویی های قدرت های مختلف بوده ایم.

اما از اینها که بگذریم باید اذعان کرد که ما ایرانیان نیز در این چند قرنی که ملت ها و دولت ها بیشتر با هم در اصطحکاک قرار گرفته اند نتوانسته ایم با کارت هایمان بخوبی بازی کنیم. یا بهتر بگویم ما بازی را بلد نیستیم. وقتی نظرات عامه مردم را میخوانی یا واکنش های آنها را به اخبار سیاسی سراسر جهان میبینیم آنها در ذهن خود کشور ها را به دو قسمت سیاه و سفید تقسیم کرده اند. یا زنگی زنگ هستند یا رومی روم. از نظر ایرانی ها اقدامات کشور ها یا حاصل نیک اندیشی آنهاست یا به اصطلاح عامیانه “نامردی” آنها!

اما حقیقت این است که فضای سیاسی بین المللی بر اساس این ارزش ها عمل نمی کند. بیش از 5 قرن از انتشار کتاب “شهریار” ماکیاولی می گذرد؛ پس از آن بیشتر دولتمردان بین اخلاق و سیاست تمایز قائل شدند و برای حکومت داری و سیاست های خارجی سراغ درس های اخلاقی نمی روند. شاید این جمله چرچیل که “در سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد، تنها منافع دائمی وجود دارد” همه چیز را بهتر مشخص کند. روابط بین الملل فقط و فقط براساس منافع صورت میگیرد. اگر این را کاملا درک کنیم آنگاه بهتر می توانیم رفتار کشورها را در پیرامون موضوعات مختلف درک کنیم.

ما ایرانی ها حتی به جرات میتوانم بگویم در بدنه حاکمیت کشور یک بدبینی نهادینه نسبت به همکاری با دیگر کشور ها داریم. ما بطور معمول چنان سخت گیری می کنیم که طرف معامله بستن قرارداد را به اندازه کافی پر سود نمی بیند. اما اگر کمی از این مواضع عقب نشینی کنیم و اجازه دهیم که شرکت ها و سرمایه گذاران خارجی و دیگر دولت ها هم از پروژه های مشترک به اندازه ما یا حتی بیشتر از ما منتفع شوند آنوقت می توان از این فرصت اندک باقی مانده استفاده کرد.

ما در صنایع نفت و گاز به حتم پیشرفت هایی داشته ایم همینطور در زمینه استخراج منابع طبیعی توانسته ایم تا اندازه خوبی از پس کارها بر بیاییم. اما این همه برای پنجره کوچک زمانی پیش رو کافی نیست. در این زمان باقی مانده که بنظر نویسند کمتر از نیم قرن خواهد بود باید سرمایه گذاران خارجی را با دادن امتیازات ویژه به سمت پروژه های استخراجی بزرگ هدایت کنیم. بایستی تمام موانع بوروکراسی را تا حد ممکن از میان برداریم و از فناوری های کشورهای توسعه یافته و ثروت شرکت های چند ملیتی برای بهره برداری حداکثری از میدان های نفتی و گازی و معادن کشور استفاده کنیم.

در اینجا میتوانم قرارداد کرسنت را مثال بزنم که با امارات متحده عربی بسته شده بود اما تخمین های بعدی نشان داد که ایران سهم کافی از فروش بدست نمی آورد. قرار داد لغو شد و ما در دادگاه لاهه مجرم شناخته شدیم که جدا از جریمه ای که دادگاه کرد، ثروتی حدود 30 میلیارد دلار را ازدست دادیم. اگر چه به قرارداد کرسنت نقدهای زیادی وارد شده است، اما لغو آن خسران بیشتری داشت. این تنها یکی از نمونه هاییست که نشان میدهد ما در همکاری و شراکت با دیگر دولتها مشکل داریم و باید در سیاست گذاری ها تجدید نظر کنیم.

از طرفی فرهنگ مردم نیز باید تغییر کند. دادن امتیاز به طرف شرقی یا غربی به معنای حراج کشور نیست! در قرارداد 25 ساله ای که با چین بسته شد بسیاری از ایرانی ها بدون اطلاع از مفاد قرارداد آن را فروش ایران به چین میدانستند که حقیقت کاملا متفاوت بود. این بدبینی ذاتی که مسبوق به سابقه هم هست با اطلاع رسانی های دقیق و کارهای فرهنگی که دولت باید متولی آن باشد، قابل حل است اما بدبینی مسئولین سیاسی نیاز به تلاشی مضاعف دارد.

جمع‌بندی

نفت دیگر عامل ثروت و نفوذ نیست، چون چهار نیروی همزمان آن را از چهار طرف تحت فشار قرار داده‌اند:

 

نیرو تأثیر
گذار انرژی تقاضای نفت ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به اوج برسد و انرژی‌های تجدیدپذیر به‌تدریج سهم بیشتری از بازار انرژی را تصاحب کنند.
تحول ساختاری صنعت برخی شرکت‌های نفتی سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاک، برق و فناوری‌های کم‌کربن را افزایش داده‌اند.
تغییر واکنش‌های ژئوپلیتیک واکنش قیمت نفت به بحران‌های ژئوپلیتیک همیشه شدید یا پایدار نیست و به عواملی مانند عرضه، تقاضا و ظرفیت مازاد تولید بستگی دارد.
بحران حکمرانی در کشورهای دارای نهادهای ضعیف، وابستگی به درآمد نفت می‌تواند به فساد، کاهش تنوع اقتصادی و تشدید «نفرین منابع» منجر شود.
بازیافت خطر پیش روی معادن عصر خام فروشی به پایان خود نزدیک می شود، صنایع به سرعت به سمت بازیافت محصولات سابق خود میروند.

نفت می تواند در حکم یک اهرم پرش عمل کند؛ آنچنان که درباره کشورهای موفق این حوزه عمل کرده، اهرمی که اگر درست استفاده شود، کشور را به یک قدرت اقتصادی تبدیل می‌کند، اما اگر صرفاً صرف هزینه‌های جاری و مصرف‌گرایی شود، پس از اتمام منابع، کشور را با بحران‌های عمیق روبه‌رو خواهد کرد. و اکنون که جهان به‌سرعت از نفت فاصله می‌گیرد، این بحران زودتر از آنچه تصور می‌شد در حال وقوع است.

بیشتر بخوانید:

حراجی از دست نده:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *